۱۳۸۸ اسفند ۲۴, دوشنبه

به حجم تاریکی فرو می رفتند.زن لباسهایش را در آورد٬می درخشید٬مثل مرمر سفید تراش نخورده ای که شیشه ای عسل رویش ریخته باشند.روشن٬شیرین٬براق.لبخندهمیشگی ردوبدل شد.هرچه توی فکرش بودازسرش می چکید٬ازلبش٬ایوانش پراز آب شد٬دست ها ٬پاها٬سرد٬گرم٬خشک٬تر٬خنده٬لبخند٬خون٬درد٬خواب!
برای زن از چند سال پیش٬قصه همیشه همین بود٬حمام دادن پسرش که فلج بود.

۱۳۸۸ اسفند ۱۹, چهارشنبه

۱۳۸۸ اسفند ۱۲, چهارشنبه

خوانش

جلسسات هفتگی کانون شعر و ادب
شعر وداستان
خوانش
نقد وبررسی
سه شنبه 16-18
کتابخانه فرهنگی (جنب سالن شهید حکیم)